نگاشته شده توسط: arashtn53 | اکتبر 12, 2008

زمستان آخر (ترانه)

در آلبوم «تپش» که جدیدترین آلبوم «شهرام شب پره» خواننده پاپ ایران است ترانه ای موجوده بنام «زمستان آخر» که به نظر من ترانه ای نوستالژیک و خاطره انگیز است بالاخص برای سنین 30 به بالا. با اینکه این ترانه جدید است ولی برای شنونده آشنا بنظر می آید. تعریفی است از سرگذشته های قدیم که الان دیگر تبدیل به خاطره شدند و تنها نشانی در یادها دارند.این ترانه رو اینجا برایتان میگذارم البته با حجم کم که ناقض کپی رایت محسوب نشه امیدوارم شما هم از شنیدنش لذت ببرید.

زمستان آخر – شهرام شب پره

متن شعر :

یادم می آد، یادم می آد / اون شب سرد زمستون / ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون / تو نم نمای بارون / ما با چشای گریون / به زیر لب میگفتیم / لعنت به این زمستون، لعنت به این زمستون / یادم می آد، یادم می آد یه روز و روزگاری / واسه هم می نوشتیم / رو درختا یادگاری / همه درختا رو بریدن / همه شاخه هاشو جیدن / با جدائی بین ما / نفسی راحت کشیدن / یه شبی سرد و سیاه بود / آسمون بدون ماه بود / روزگار با عشق ما / یه رفیق نیمه راه بود / رفتی دنیا بی وفا شد / زندگی دشمن ما شد / قصه تلخ عشق ما / قصه عشق عاشقا شد / یادم می آد، یادم می آد بیداری های شبونه / واسه هم می نوشتیم / نامه های عاشقونه / دلامون خونه درده / زندگی تاریک و سرده / ای وای وای برما / اون روزا دیگه بر نمی گرده / نه دیگه بر نمی گرده / عجب شبی بود شب آخر / شبی که رفتی سفر / شبی که یادم نمیره / صد دفعه مردم تا سحر / یادم می آد شب آخرو / بسته بودم پشت درو / بهت میگفتم که نرو / فراموش کن این سفرو / یادم می آد، یادم می آد/ اون شب سرد زمستون / ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون / تو نم نمای بارون / ما با چشای گریون / به زیر لب می گفتیم / لعنت به این زمستون، لعنت به این زمستون/

=================================

لینک مطلب در بالاترین 1

لینک مطلب در بالاترین 2

============================================

Advertisements

Responses

  1. امسال سال ناامیدی و افسردگی هستش، بعد از سیاوش قمیشی با ترانه‌های تلخ و سرشار از دلتنگی نوبت شهرام شپ پره هستش که با دلتنگی از خاطرات گذشته تعریف کنه! از چیزهای که تحت هیچ شرایطی قابل جبران نیست و امکان بازگشتش نیست! گوئی با گوشت و پوست باور کردند که باید چمدانها را باز کرد! خبری از بازگشت به سرزمین مادری نیست!
    شاید اون زمستون 57 بود که باید میگفتیم ، لعنت به این زمستون! لعنت به این زمستون!

    پینوشت: ترانه اول به نظر من جزو کارهای خوب شهرام حساب میشه و البته یادی از شاعر در خون غلتیده با خواندن ترانه «شب بود بیابان بود» کار زیبایی هستش، یاد فرخزاد و قتل ناجوانمردانه‌ش از خاطرها پاک شدنی نیست.

    ==========
    *آرش: ممنونم جناب فضولباشی(د.گ)، به نکته خوبی (نا امیدی اونطرفی ها برای بازگشت به ایران) اشاره کردید. سرافراز نمودید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: