نگاشته شده توسط: arashtn53 | سپتامبر 27, 2009

وقتی تو شمال می روی و احمدی نژاد نیویورک!

دوستت بهت زنگ می زنه و پیشنهاد می کنه با هاشون بری شمال ولی تو بهشون می گی الان تو پارکینگ فرودگاهی و باید آخر هفته رو مشهد باشی وارد سالن که می شی متوجه می شی به پروازت نرسیدی، با خودت می گی آخه چرا فقط این یه دونه پرواز تو کل تاریخ هوایی کشورمون باید به موقع بپره؟ چون مدت هاست شمال نرفتی و پیشنهاد رفیقت وسوسه‌ات کرده تصمیم می گیری بری شمال، هم اونارو سورپرایز کنی هم اینکه از اونجا بری مشهد و به کارت برسی. یادت میاد که کارت سوختت رو خونه جا گذاشتی تا در نبودت خانواده ازش استفاده کنن، ولی چون از مدت ها قبل به خودت قول دادی که اصلا تبعات روحی و روانی سهمیه بندی بنزین رو در نظر نگیری و هیچ وقت اجازه ندی برنامت به خاطر سهمیه ای شدن بنزین تغییر کنه راهی جاده می شی. وقتی تو جاده میری تا بنزین بزنی میگن این جایگاه کارت بنزین آزادش شکسته و هنوزم جایگزینشو ندادن. یه نگاه به آمپر می کنی و می پرسی که جایگاه بعدی کجاست؟ ولی هنوز به جایگاه نرسیدی که بنزین تموم می کنی.وقتی میبینی کسی حاضر نیست کنار جاده بهت بنزین بده زنگ می زنی به رفیقات که قرار بوده بیان شمال.ولی هیچ کدومشون جواب نمیدن هوا داره تاریک میشه و تو همچنان تو ماشین منتظر رسیدن امدادی که رادیو می گه یه پرادو تو جاده شمال چپ کرده و همشون کشته شدن و طبق معمول فقط و فقط به دلیل بی احتیاطی راننده بوده. بازم به رفیقات زنگ می زنی ولی هیچ کدوم جواب نمیدن. خیلی نگران می شی، خونه شونو می گیری و می گن که ظهر راه افتادن برن شمال .دیگه داری مطمئن می شی که رفیقات بودن که چپ کردن. ماشینو رها می کنی و خودتو به اولین پایگاه امداد می رسونی، اونا بهت می گن اگه مشخصات و نام قربانی هارو می خوایید بدونید باید به سایت امداد بری و هیچ کمکی بهت نمی تونن بکنن. یادت میاد که یه سیم کارت ایرانسل تو ماشین داری. برای اینکه کس دیگه ای رو نگران نکنی تصمیم می گیری خودت سایتو چک کنی. سیمکارتتو بر می داری و با یه ماشین بر می گردی به همون پمپ بنزین تا از دستگاه عابر بانکش سیمکارتتو شارژ کنی، ولی کارتت تو دستگاه گیر می کنه و یه رسید میده بیرون که روش نوشته : ضمن گرامی داشت یاد و خاطره شهدای هشت سال جنگ تحمیلی به مناسبت هفته دفاع مقدس از پایگاه اطلاع رسانی دستگاه های خود پرداز بین شهری رو نمایی شد و شما در صورت بروز هر گونه مشکل می توانید به این آدرس مراجعه فرمایید . سرت رو میاری بالا تا خدارو از اعماق وجودت صدا بزنی که چشمت می خوره به یه کاغذ که رو ش نوشته کپی و انتخاب رشته اینترنتی در دفتر پمپ بنزین ! با عجله به اونجا می ری و بعد از کلی خواهش و تمنا اجازه می دن از اینترنتشون استفاده کنی گوگل رو باز می کنی با آدرس سایت امداد رو جستجو کنی ولی با تعجب با جمله معروف مشترک گرامی …..!مواجه می شی که ناگهان موبایلت زنگ می خوره – الو چرا جواب نمیدید پس؟ – اول تو بگو ماشینت کنار جاده چیکار می کنه ؟ – زهره مار، الاغ می گم چرا جواب نمیدی؟ – خوب صدای رادیو بلند بود و شش دانگ حواسمون به گزارش مرتضی غرقی از سفر احمدی نژاد به نیویورک بود! نشنیدیم خوب…

محمد رسول عاصمی

منبع : پارسینه

×××××××××××××××××××××××

توضیح: بدلیل اینکه داستان فوق در وبلاگ نویسنده نبود و از پارسینه هم نمیشه به بالاترین لینک داد. علی رغم میل باطنی مطلب را اینجا کپی کردم

Advertisements

Responses

  1. ey val harf nadasht

  2. kheyli khub bud….

  3. 🙂

  4. خیلی خنده دار بود:دی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: